۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

می توانست اگر می خواست ، لیک

نگاهی به نمایشنامه آنتیگون اثر سوفکل

الناز خامنه پور




خلاصه آنتیگون

آنتی گون در ابتدای نمایش به ایسمن خبر می دهد که کرئون فرمان داده اتیوکلس را با احترامات فراوان به خاک بسپرند ولی جسد پولی نیسس در همان جا به خاک افتاده بماند و از ایسمن می خواهد که برای دفن پولی نیسس کمکش کند اما ایسمن نمی پذیرد و آنتی گون می گوید که خودش به تنهایی این کار را می کند . سپس کرئون دستورش را در مقابل بزرگان تکرار می کند و از آن ها تاییدیه برای عملش می گیرد.سپس نگهبان به کرئون خبر می دهد که شخصی بدون این که اثری از خود به جا بگذارد پولی نیسس را دفن کرده و کرئون برآشفته می شود ، سپس نگهبان آنتی گون را دستگیر کرده و می گوید این زن 2 بار جسد را دفن کرده است . و آنتی گون اقرار می کند که با وجود این که از دستور کرئون مطلع بوده برای این که دستور از آسمان نازل نشده بود برادرش را دفن کرده است و کرئون می گوید برای این عمل آنتیگون را خواهد کشت و دستور می دهد ایسمن را نیز برای همدستی با خواهرش بیاورند و ایسمن می گوید که او دراین کار شریک بوده است ، اما آنتیگون می گوید که او دروغ گفته است و خودش به تنهایی پولی نیسس را دفن کرده است . کرئون زنان را به زندان می فرستد و هیمون پسرش نزد کرئون می آید و به او می گوید که آنتی گون را ببخشد زیرا مردم معتقدند که آنتی گون گناهی مرتکب نشده و کرئون و هیمون بحثشان می شود و هیمون می رود و کرئون دستور می دهد و آنتی گون را درون غاری در بیابانی زندانی کنند و آب غذا نیز در اختیارش قرار دهند تا خودش بمیرد و دستش به خون او آلوده نشود . سپس تیرزیاس می آید و به کرئون خبر می دهد چون اجازه ی دفن پولی نیسس را نداده و می خواهد آنتی گون را بکشد تا دو روز آینده یکی از پسرهایش می میرند و چون خون پولی نیسس روی زمین است شهر های مجاور علیه کرئون قیام خواهند کرد.

بعد از آن کرئون با مشورت با بزرگان تصمیم می گیرد که پولی نیسس را دفن کند و آنتی گون را آزاد کند.

سپس قاصد برای اوریدیس همسر کرئون تعریف می کند که به همراه کرئون و بزرگان جسد پولی نیسس را با انجام مراسم دفن کرده اند و از آن جا به سوی زندان آنتی گون رفته اند و دیده اند که آنتی گون خود را دار زده است و هیمون او را در آغوش گرفته و سوگواری می کند و هنگامی که کرئون می آید شمشیر می کشد تا او را بکشد اما کرئون فرار می کند و هیمون خود را می کشد ، ملکه هم پس از شنیدن این خبر خود را می کشد و کرئون را قاتل هیمون می خواند . کرئون پس از این اتفاقات پشیمان می شود و می گوید که زندگی اش پایان یافته زیرا ندانسته زن و فرزندش را کشته است و از بزرگان می خواهد او را ببرند زیرا دیگر نمی خواهد در این دنیا زندگی کند.

شخصیت شناسی آنتی گون :

آنتی گون خانواده دوست و مهربان است . وابستگی زیادی به خانواده دارد و شخصیتی، پرتحمل ،صبور و حامی دارد . پس از اخراج پدرش از کشور ، در تمام مدت آوارگی صبورانه در کنار او می ماند و حمایتش می کند . در اصل ادیپ اسطوره و الگوی آنتیگون می باشد.

وظیفه شناس و مسئول است و خانواده را بر هر چیز مقدم می داند.

خود را موظف می داند که در زمان آوارگی پدر در کنارش بماند و جسد برادرش را که بر روی خاک است دفن کند.

در یونان باستان در زمان نوشته شدن تراژدی آنتیگون مردم بر این عقیده بودند که اگر جسد فردی دفن نشود ، روحش همچنان در زمین سرگردان باقی می ماند و به آرامش نمی رسد ، آنتیگون چنین سرنوشتی را هرگز برای برادرش نمی تواند بپذیرد.

هنگامی که ادیپ ، پولی نیسس و اتیوکلس را نفرین می کند ، آنتیگون اندوهگین می شود ، اما با ابن همه مطیعانه در کنار پدر می ماند و مخالفتی ابراز نمی کند . اگرچه او تلاش می کند که برادر را از رفتن به جنگ بازدارد ، اما موفق نمی شود چرا که همه افراد خانواده به مانند پدر سخت پایبند به تصمیم هایشان می باشند پس او به جنگی می رود که بی تردید می داند با مرگ او خاتمه می یابد و از خواهرانش تقاضا می کند بر مزارش سوگواری کنند .

او دختری شجاع و مستقل است ، او در زندگی سختی های زیادی را تحمل کرده و از مرگ نمی هراسد ، او به زندگی جاودان معتقد است و حاضر نیست به خاطر دستور کرئون اجازه دهد که جسد برادرش دفن نشود.

آنتیگون برای به خاک سپردن برادرش تنها از خواهر کمک می خواهد ، چون ایسمن را بمانند خود موظف به انجام این کار می بینند ، او زنان را ضعیف تر از مردان نمی شمارد و برای دفن برادرش از هیچ مردی تقاضای کمک نمی کند .اگرچه مردانی وجود داشتند که مایل به کمک به آنتیگون در خاکسپاری پولی نیسس بودند ، مانند نامزدش هیمون پسر کرئون اما او وظیفه خود را به هیمون (و یا دیگری)محول نمی کند.

ادیپ در آخرین لحظه ی حیاتش از تسیوس ، پادشاه آتن درخواست می کند که هیچ گاه آنتی گون و ایسمن را ترک نکند و پیوسته مراقب حال آنان باشد و از آن ها نیک پرستاری کند و تسیوس با او عهد و پیمان می بندد، پس آنتی گون به سادگی می توانست از تسویس درخواست کمک کند ، بدون شک تسیوس تمام تلاشش را برای انجام خواسته ی آنتیگون به کار می بست . آنتی گون می داند که تسیوس مردی قدرتمند است و همان طور که در گذشته به او و پدرش کمک کرده ، اکنون اگر از مسئله آگاه شود از هیچ تلاشی کوتاهی نخواهد کرد ، اما او زنی مستقل است و خود را نیازمند به تکیه بر قدرت مردان نمی بیند ، و تنها خود را موظف به دفن برادر می داند نه فردی دیگر ، پس پولی نیسس را بدون کمک گرفتن به تنهایی و با شهامت و قدرت به خاک می سپارد .

آنتی گون در مقابل ظلم به پا می خیزد و مانند ایسمن خاموش نمی ماند ، او نه تنها مرگ را جستجو نمی کند بلکه امید و آرزوهای فراوانی در دل دارد و قصد ازدواج دارد با این همه سکوت نکرده و در مقابل ظلم می ایستد.

او حتی در آخرین لحظات می توانست با طلب بخشش از کرئون حکم شوم خویش را تغییر دهد اما چنین نیز نمی کند و شرافت عمل خود را سخت باور دارد .

آنتیگون چگونه آنتیگون شد؟

نگاهی به خانواده آنتیگون و تاثیر آنها بر او

ادیپ:

خدایان قبل از تولد ادیپ سرنوشت شومش را رقم زده بودند او ناآگاهانه پدر را می کشد و با مادرش ازدواج می کند ، و هنگامی که از گناهانش مطلع می شود ، چشم های خود را از حدقه بیرون می آورد .

ادیپ تاثیر گذار ترین فرد بر روی شخصیت آنتیگون می باشد ، او در واقع الگو و اسطوره آنتیگون است .

تمامی دوران کودکی آنتیگون در کنار پدر می گذرد ، بنابراین از همان اوان کودکی شخصیت آنتیگون بر اساس شخصیت پدر شکل می گیرد . او در دوران کودکی شاهد قدرت ادیپ در اداره امور مملکتی بوده و چون او بار می آید و زیر سایه عشق پدر دختری رئوف و باتعهد و دلبسته به خانواده بزرگ می شود .

آنتیگون به مانند پدرش در انجام تصمیم هایش راسخ و قاطع می باشد ، همان گونه که ادیپ هنگامی که تصمیم می گیرد علت به وجود آمدن طاعون در شهر را کشف کند با تمامی مشکلات آن را عملی می کند ، آنتیگون نیز زمانی که تصمیم می گیرد برادرش پولی نیسس را دفن کند ، هیچ تهدید و قدرتی مانع از کار او نمی شود ، در واقع شخصیت آنتیگون ادامه شخصیت ادیپ است .

آنتیگون عاشقانه پدر را دوست می دارد و او را ستایش می کند و در تمامی دوران آوارگی کنار او می ماند و حمایتش می کند . آنتیگون مطیع پدرش است و هیچگاه با او مخالفت نمی کند ، چنان مطیع که به دلیل وصیت ادیپ پس از مرگش با وجود عشق و اشتیاق شدید برای رفتن به مزارش از این کار صرف نظر می کند .

ادیپ مردی فرزانه و با ذکاوت است و آنتیگون نیز بدین گونه معرفی می شود .

ادیپ حتی در زمان نابینایی تسلیم کرئون نمی شود و فریب او را نمی خورد و تهدید هایش تاثیری بر وی نمی گذارد و در مقابل ظلم او همچنان ایستادگی می کند . آنتیگون نیز به مانند پدر در مقابل ظلم کرئون ایستادگی کرده و تسلیم نمی شود و این ایستادگی را در تمامی مراحل زندگی آنتیگون مشاهده می کنیم . ایستادگی می کنند هرچند که با مسائل بسیاری مواجه می شوند . هیچیک هرگز نه بیمی از کرئون به دل راه داده و نه درخواستی از او می کنند . با وجود عشق و ستایش آنتیگون نسبت به پدر پس از مرگ او نابود نمی شود و با وجود غم شدید ایستادگی کرده و از زاویه ضعف و احساس با مسئله مواجه نمی شود .

یوکاستا:

یوکاستا مادر آنتیگون می باشد که در زمان کودکی او خود را می کشد ، در نتیجه تاثیری چندان بر روی شخصیت آنتیگون ندارد .

او زنی است که در پیشبرد داستان تاثیر زیادی ندارد و بیشتر در حاشیه قرار دارد و در اتفاقاتی که برایش پیش می آید نقشی ندارد و زنی مفعول (passiv) که در حاشیه و کنار خانواده است تعریف می شود .

در نمایشنامه ابتدا به عنوان همسر لایوس و سپس زن ادیپ معرفی می شود نه به عنوان شخصیتی مستقل و یگانه ، برعکس آنتیگون شخصیتی متمایز و قدرتمند دارد .

یوکاستا در پیشبرد داستان کاملا بی تاثیر بوده اما آنتیگون با تصمیم ها و اعمالش داستان را پیش می برد.

یوکاستا زنی ضعیف است در مواجهه با مشکلات ایستادگی نشان نمی دهد و در آخر نیز خود را می کشد . آنتیگون نیز همانند مادر در انتها خود را می کشد اما بر خلاف او در تمامی مراحل زندگی مقابل مشکلات ایستادگی و مقاومت می کند .

پولی نیسس:

پولی نیسس برادر آنتیگون به مانند خواهر و پدر در تصمیم گیری راسخ و سخت می باشد . بنابراین هیچ قدرتی قادر به تغییر تصمیم او دال بر جنگ با برادر کوچک و بازگشت به کشورش نمی باشد .

او با وجود این که می داند که در جنگ کشته خواهد شد از مرگ هراسی نداشته و ترجیح می داد با غرور کشته شود اما خفت رانده شدن از ولایتش را نپذیرد .

پولی نیسس نیز همانند آنتیگون و ادیپ در برابر ظلمی که به او شده است تا آخرین لحظه پایداری می کند .

ایسمن:

ایسمن برخلاف خواهرش آنتیگون خود را به علت زن بودنش ضعیف می شمارد ، او نیز زمان آوارگی پدر او را همراهی کرده و مایل به دفن برادر و کمک به خواهرش می باشد ولی شهامت مقابله با کرئون و تحمل عقوبت او را ندارد . ایسمن نیز مانند مادر زنی مفعول (passiv) می باشد و در پیشبرد نمایش نقش چندانی نداشته و این تفاوت اصلی آنتیگون با دیگر زن های نمایشنامه می باشد . آنتیگون برخلاف زن های دیگر مانند ایسمن ، یوکاستا و اریدیس خود را به علت زن بودن ضعیف نمی پندارد و در حاشیه قرار نمی گیرد و سکوت نمی کند .

کرئون:

کرئون دایی آنتیگون در نمایشنامه به عنوان نماد ظلم ظاهر می گردد . با اخراج ادیپ از شهر تب به وسیله کرئون اولین روزنه های کینه و دشمنی در دل آنتیگون نسبت به او شکل می گیرد. دیگر بار زمانی که کرئون آنتیگون و ایسمن را به عنوان گروگان دستگیر کرده تا ادیپ را به شهر باز گرداند کینه و دشمنی پیشین شدت می یابد . هنگامی که کرئون مانع از خاکسپاری جسد پولی نیسس می شود آنتیگون به تنهایی در مقابل ظلم او ایستادگی می کند .

هنگامی که کرئون ادیپ را از شهر تبعید می کند ، تنها کار آنتیگون راهی شدن با پدر به بیابان است و دیگر بار در هنگام گروگان شدن خواهرش و خود عملی انجام نمی دهد و تسیوس آنها را آزاد می سازد اما در آخر آنتیگون در انتظار کمک کسی نمی ماند و به تنهایی در مقابل ظلم کرئون می ایستد و پولی نیسس را به خاک می سپارد ، هنگامی که کرئون آنتیگون را دستگیر کرده در هنگام بازجویی آنتیگون شهامت چشمگیری نشان داده و بدون هیچ ترسی از خود دفاع کرده و کرئون را شخصی نادان خوانده و به هیچ وجه از وی طلب بخشش نمی کند .

کرئون نمونه بارز یک مرد زن سالار می باشد که در جامعه ای مردسالار زندگی می کند پس ایستادگی یک زن او را شدیدا خشمگین می کند.

با وجود قول کرئون به ادیپ مبنی بر مراقبت از دخترهایش هنگامی که ادیپ نمی پذیرد به شهر تب بازگردد ، ایسمن و آنتیگون را به عنوان گروگان برای تسلیم کردن او دستیگر می کند و در پایان نمایشنامه نیز آنتیگون را می کشد . یکی از گناهان بزرگ کرئون شکستن پیمان می باشد و در نتیجه عقوبت می شود .

اوریدیس:

اوریدیس همسر کرئون و یکی دیگر از زنان نمایشنامه می باشد که مانند تمامی زن ها جز آنتیگون در حاشیه قرار می گیرد و هیچ حرکتی در تغییر جریانات جاری انجام نمی دهد . او همانند یوکاستا ، ملکه قبل از خود می باشد و همچون او در مواجهه با مسائل ایستادگی نکرده و خود را می کشد ، یوکاستا و اوریدیس هر دو ملکه هایی بی حضور می باشند که در تصمیمات شوهرانشان همچون سایه هایی بی تاثیرند و فقط به عنوان زن پادشاه معرفی می شوند نه انسان هایی با فردیت جداگانه ، بر خلاف آنتیگون که با حضوری کاملا مطرح و تاثیر گذار معرفی می شود . هرچند که او نیز در آخر خودکشی می کند ، اما این حرکت که تنها راه ممکن است نشانی است از قدرت و او خود را از مرگ تدریجی در غار نجات می دهد .

هیمون:

هیمون نامزد آنتیگون و پسر کرئون می باشد ، عشق هیمون به آنتیگون به حدی است که پس از یافتن جسد آنتیگون در غار ادامه زندگی را غیر ممکن یافته و در کنار بدن سرد محبوب به زندگی خویش خاتمه می دهد. اگر آنتیگون برای خاکسپاری برادرش از نامزدش کمک می طلبید ، هیمون که پسر کرئون است بی شبهه از هیچ اقدامی کوتاهی نمی کرد اما دفن شدن یا نشدن پیکر بی جان پولی نیسس مسئله هیمون نمی باشد و آنتیگون که این را می داند وظیفه خود را به دیگری محول نمی کند ، او خود را ضعیف و نیازمند غیر نمی بیند و از تنها فردی که یاری می طلبد ایسمن است ، زیرا آگاه به رنج خواهر در رها کردن جسد برادر بر روی زمین می باشد . هیمون پس از با خبر شدن از دستور پدر مبنی بر زنده به گور کردن نامزدش در غار بی آنکه آنتیگون از او کمکی خواسته باشد برای تغییر رای او هرگونه تلاشی می کند ولی کرئون بر رای خود راسخ می ماند که در نتیجه خودکشی های پی در پی را همراه دارد .

مقایسه شخصیت الکترا با آنتیگون

نمایشنامه های آنتیگون و الکترا در آثار سوفکل بیشترین شباهت به هم را دارند . الکترا و آنتیگون هر دو اصلی ترین شخصیت های نمایش و پیشبرنده داستان می باشند . به طوری که نمایشنامه با اسامی آنان نامیده می شود . عمده ترین تفاوت آنتیگون با الکترا در استقلال آنتیگون و بی نیازی اش به دیگران و اقدام به عمل به تنهایی می باشد . هر دو در مقابل ظلمی که به آنها شده ایستادگی می کنند ، آنتیگون به تنهایی در برابر ظلم کرئون می ایستد و برادرش را به خاک می سپارد ، اما الکترا تنها عملی که انجام می دهد ، فراری دادن برادرش است ، و در تمام مدت به مانند کنیزی مطیع زندگی می کند و اقدام به عملی نمی کند . در تمامی مدت با اورستس برادر خود نامه نگاری می کند و از او تقاضای کمک دارد ، فقط زمانی که می پندارد برادرش مرده است ، تصمیم می گیرد خود مادر و ناپدری اش را بکشد . او همانند آنتیگون از خواهر کمک می خواهد ولی خواهرش نیز همانند ایسمن مخالفت می کند . پس از زمانی کوتاه و قبل از اقدام به عمل الکترا از زنده بودن برادرش مطلع می شود و دوباره از هرگونه حرکتی باز می ایستد و اورستس برادرش به تنهایی انتقام پدرشان را می گیرد . در واقع الکترا شخصیتی قدرتمند و با اتکا به نفس مانند آنتیگون نمی باشد .

پس مهمترین تفاوت آنتیگون با دیگر زن های نمایشنامه های سوفکل وابسته نبودن به مرد و عملگرا بودنش می باشد ، او در مرکز داستان می ایستد و خود به تنهایی همه بارها را به دوش می کشد .

مقایسه آنتیگون با دیانیرا

دیانیرا همسر هراکلس در نمایشنامه " زنان تراخیس" معرف زنی ضعیف می باشد .

او فریب نسوس سنتور را خورده و در نتیجه باعث مرگ هراکلس می شود. در زمانیکه شوهرش در حال شکنجه دیدن و جان کندن است و او را عامل مرگ خود می داند می تواند رفع سو تفاهم کند اما با وجود اینکه برای او بسیار مهم است که هراکلس پیش از مرگ بداند که دیانیرا قصد کشتنش را نداشته و تمامی سعی اش برای برگرداندن عشق او بوده اما شهامت روبرو شدن با او را در خود نمی بیند و به زندگی اش خاتمه می دهد . واضح است که این بر خلاف طبیعت آنتیگون می باشد ، او که مستقل و بی نیاز از دیگران در راه خدمت به خانواده گام برداشته در این راه مظلومانه جان می سپارد و شرافت و منافع خانواده را بر زندگی خویش مقدم شمرده و از عمل صالح در هیچ شرایطی دریغ نمی ورزد .

دیانیرا هنگامی که نگران همسرش است بر خلاف آنتیگون که خود عمل می کند دست به عمل نمی زند و پسرش را برای کمک به هراکلس می فرستد و زمانی که از عشق به دختر جوان پی می برد می کوشد تا با فریبی زنانه که سنتور به او یاد داده ، هراکلس را نزد خود بازگرداند و با وجود اینکه ضعفی از خود نشان نمی دهد ولی مانند آنتیگون در برابر مشکل نمی ایستد و به فریبکاری پناه می برد .

خودکشی در آثار سوفکل

با مطالعه آثار سوفکل به اهمیت مسئله جنسیت پی می بریم . چنانچه در بیشتر آثار او زنان ضعیفتر از مردان معرفی شده و در برابر سختی ها و مصائب مقاومت نکرده و اقدام به خودکشی می کنند . از این میان می توان یوکاستا ، اوریدیس و آنتیگون را نام برد ، اگرچه خودکشی آنتیگون را از زاویه ضعف نمی توان ارزیابی نمود . آژاکس تنها مردی است که خودکشی می کند ، گرچه در آثار سوفکل مردها با مصائب و سختی ها دست و پنجه نرم می کنند و به زندگی با همه سختی ها ادامه می دهند و به ساده ترین راه که همانا خودکشی باشد متوسل نمی شوند. مثلا پس از آشکار شدن راز ادیپ ، یوکاستا به زندگی اش خاتمه داده حال آنکه ادیپ با نابینا کردن خود را کیفر می دهد . به طور کلی خودکشی حاکی از ضعف و ناتوانی فرد در مواجهه با مشکلات می باشد که زنان آثار سوفکل انجام می دهند.